عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
دیده در حسرت دیدار
شنبه ساعت : | بازديد : 1249 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ديده در حسرت ديدار شما مانده هنوز

و به اميد نگاهت دل ما مانده هنوز

بوسه يک روز به خاک قدمت خواهم زد

لب به اميد همان بوسه به پا مانده هنوز

فقرا پيش کريمان که معطل نشوند!

منتظر برسر راه تو گدا مانده هنوز

در نبودت زدلم صدق وصفا کم کم رفت

مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز

مي شود ديدن روی تو نصيبم، يا ، نه؟

دل من بين همين خوف و رجاء مانده هنوز

به همان ناله ی بين در و ديوار قسم

مادرت چشم براهت بخدا مانده هنوز

دلتان خون شده ،اما چکنم ،مجبورم!

دختری درعقب قافله جا مانده هنوز

هر چه که خواسته ام، داده ای آقا، اما

با شما يک سفر کرب وبلا مانده هنوز


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
درد دل و اشک شب
شنبه ساعت : | بازديد : 1269 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )
می آيد و از تاب و تبش مي گويد

از درد دل و اشک شبش می گويد

می آيد و بهر شيعيانش آن روز

از غربت عمه زينبش می گويد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
با سلام تو ( سید فضل الله قدسی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1738 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

عشق از دل من ونگاه تو تشکيل مي شود

گاهی تمام من به تو تبديل می شود

وقتی به داستان نگاه تو می رسم 

يکباره شعر وارد تمثيل می شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو  

از انتظار پنجره تشکيل می شود

تا کی سکوت و خلوت اين جهان غرق

در چشم های پنجره تحميل می شود

آيا دوباره مثل همان سال های پيش  

امسال هم بدون تو تحويل می شود

بی شک شبی به پاس قدمهای تو 

بازار گرم قافيه تعطيل می شود

آنروز هفت سين اهورايی  بهار

موعود با سلام تو تکميل می شود

 

  سيد فضل الله قدسی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هر شیعه دعا کند
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1449 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هر شيعه دعا کند بيايی مهدی

صد شور به پا کند بيايی مهدی

ديگر به دل سوخته ام صبری نيست

اين جمعه خدا کند بيايی مهدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
اگر آیی ( محمد مهدی نسترن )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1389 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اگر آيی همه‌ ی شهر به هم می ريزد

قله های غم من پشت سرم ، ميريزد

با خبر باش كه ای يوسف كنعانی من

دست های كرم اهل كرم ميريزد

حرم الله معظم به خداوند تويی

تو ستون حرمی ، بی تو حرم ميريزد

و اذا زلزلت الارض ، قمر ، شمس تويی

از تو توحيد ، ز تو نون و قلم ميريزد

حسن چشمان شما ، ديد مرا كرد عوض

ازنگاه تو ولم يولد و لَم ميريزد

تو كه يك گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

پس نگه كن به لبم ، منتظرم ميريزد


محمد مهدی نسترن


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
انار سم زده ( احسان اکابری )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1003 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ايم

هميشه از تو فقط با دروغ دم زده ايم

تو گرم آمدنی ، بی خبر که ما بی تو

قرار جمعه ی اين هفته را بهم زده ايم

ميان سيرت و صورت چقدر فاصله است

فريب ما نخور آقا ، انار سم زده ايم

برای دين خدا نيست ، درد ما نان است

اگر به سينه وسر زير اين علم زده ايم

گناه ماست که اين راه بر شما بسته ست

چه غربتی ست برای شما رقم زده ايم

چو شمر و حرمله با هر گناه کردنمان

چه زخم ها به دل اهل اين حرم زده ايم

چگونه ندبه بخوانيم ما ، که يک عمر است

که دست بيعت خود را به هر صنم زده ايم

خدا کند که شبيه نصوح توبه کنيم

اگر خلاف شما حرف يا قلم زده ايم

 

احسان اكابری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عشق است
سه شنبه ساعت : | بازديد : 846 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از فکر گناه پاک بودن عشق است

از هجر تو سينه چاک بودن عشق است

آن لحظه که راه مي روی آقا جان

زير قدم تو خاک بودن عشق است


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بین من و نور
سه شنبه ساعت : | بازديد : 931 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای حجت زمانه ، زمانه چه بد شده است

يك تكه ابر بين من و نور سد شده است

ديگر برای غنچه سری تب نمی كند

در عالمی كه خار، گل سر سبد شده است

هم نان عشق ميخورم و هم كباب غير

دل راه آن كه سيخ نسوزد بلد شده است

عشق تو را به قيمت يك نان فروختم

ميبينی آن كه دم ز تو ميزد چه بد شده است؟

بعد از عبور جمعه فراموش ميشوی

يادت هميشه غرقه ی اين جذر و مد شده است

دل خوش نكن به ندبه ی هر جمعه خواندنم

دين هم برای حجله ی دنيا نمد شده است

دنيا ميان لجه ی خون غوطه ميخورد

انسان به زير پای هوسها لگد شده است

قرآن به روی طاقچه ها خاك ميخورد

من منتظر كه باز ببينم نود شده است

قربان چشم خيس تو گردم كه ابر هم

با ياد گريه های تو از كوچه رد شده است

چشم تو قادر است كه شق القمر كند

با عشوه ای كه گوشه ی چشمت بلد شده است

پنهان نمی كنم كه در اين انتظار تلخ

دور از تو حال و روز دلم باز بد شده است


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کسی چه میداند ( کاظم بهمنی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1528 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

رسيده ام به چه جايی كسی چه ميداند

رفيق گريه كجايی كسی چه ميداند

ميان مايی و با ما غريبه ای افسوس

چه غفلتی چه بلايی كسی چه ميداند

تمام روز و شبت را هميشه تنهايی

اسير ثانيه هايی كسی چه ميداند

برای مردم شهری كه با تو بد كردند

چگونه گرم دعايی كسی چه ميداند

تو خود برای ظهورت مصممی اما

نميشود كه بيايی كسی چه ميداند

كسی اگر چه نداند خدا كه ميداند

فقط معطل مايی كسی چه ميداند

اگر صحابه نباشد فرج كه زوری نيست

تو جمعه جمعه ميايی كسی چه ميداند

 

(كاظم بهمني)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
درد دین
شنبه ساعت : | بازديد : 963 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ديشب کسي برای تو سجاده وا نکرد

بغضی ترک نديد و گلويی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتيم..!!!!

وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

مارا همين صدا نزدن بی خيال کرد

مارا همين صدا نزدن با خدا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد ز دست ما

دست گناه دامن ما را رها نکرد

در روزگار ما تو بيابان نشين شدی

خاکم به سر از اينکه دل ما حيا نکرد

تو رفتی و به کلبه ی ما بی محل شدی

ديگر کسی پس از تو نگاهی به ما نکرد

ديدند درد دين خدا را نداشتيم

مارا کسی برای شهادت جدا نکرد

توبه از اينکه اين دل بی بند و بار ما

جايی برای آمدن يار وا نکرد...

عيب از من است که صدای زيارتت

صبح سه شنبه های مرا کربلا نکرد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تو می آیی ( نسرین صمصامی )
شنبه ساعت : | بازديد : 1060 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تو می آيی و دست های مرا

پر از عطرياس و سحر مي کنی

تو می آيی و لحظه های مرا

از احساس گل تازه تر می کنی

تو مي آيی و چشم های مرا

برای شکفتن خبر می کنی

اگر خسته باشم از اين انتظار

به اين خسته آخر نظر می کنی

تو می آيی و با غزل های سبز

بهار جوان را صدا می زنی

به «انسانيت» بال و پر می دهی

به زخم «حقيقت» دوا می زنی

تو مي آيی و مرهم آشتی

به سرتاسر کينه ها می زنی

تو می آيی و با طلوعی لطيف

چه نقشی به آينه ها می زنی

 

نسيرين صمصامی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چرا در این دعاهایم اثر نیست ( محمدمهدی عبدالهی )
جمعه ساعت : | بازديد : 906 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چرا در اين دعاهايم اثر نيست؟

چرا يلدای هجران را سحر نيست؟

شب و روز ،اين شده ذکر مدامم

چرا از يوسف زهرا خبر نيست؟


محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
روزگاری شهر ما ویران نبود
جمعه ساعت : | بازديد : 1103 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روزگاری شهر ما ویران نبود

دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود

هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر حجب و حیا , قرتی نبود

خانه ی فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود

حکم او را عالمی تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری

آنهم از لوث قرائت ها بری

هدیه بر رقاصه ها واجب نبود

قدر عالم کمتر از مطرب نبود

زه که در سال سیاه دو هزار

کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل

پُر شده از فیلم های مبتذل

آدمیت کو ؟ دگر آدم کی است

آدم قرن تمدن برفی است

پشت پا بر دین زدن آزادگی است

حرف حق گفتن عقب افتادگی است

آخر ای پرده نشین فاطمه (س)

تو برس بر داد دین فاطمه (س)

بی تو منکرها همه معروف شد

کینه ها در سینه ها معطوف شد

در به روی فتنه جویان باز شد

دشمنی با دین تو آغاز شد

بی تو دل هامان به جان آمد بیا

کاردها بر استخوان آمد بیا


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کنار پنجره ی انتظار بنشینم ( علی اکبر حائری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 951 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

کنار پنجره ی انتظار بنشينم

که شايد از تو خبر آيد و رخت بينم

من از تمامی گل های باغ سبز دلم

هميشه يک سبد از نرگس تو می چينم

اگر سوال بپرسند ز مذهبم گويم

که عشق مهدی صاحب زمان بود دينم

چه سرّی است چه رازی است بين دل ها که

غروب جمعه ی هر هفته سرد و غمگينم

به جز تو با چه کسی درد دل کنم گويم

که از خطا و گناهان چقدر سنگينم

بيا که بي تو شب غصه ها سحر نشود

بيا که آمدن توست رمز تسکينم

***

ميان هر تپش قلبم اين نماهنگ است

بيا که زندگی بی حضور تو ننگ است

 

علی اکبر حائری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم (فاضل نظری )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1253 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا ً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کبوتر دل ما جمعه را مروری کرد ( محمدمهدی عبدالهی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 872 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 کبوتر دل ما جمعه را مروری کرد

 براي آمدنش ندبه غرق شوری کرد

 خدا کند برسد جمعه ای که برگويند

 ز کعبه آن گل نرگس،عجب! ظهوری کرد

 

محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی (علیرضا قزوه )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 951 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نه با خود زاد راهی بردم از دنيا، نه همراهی

اگر زادِ رهی دارم همين اندوه و فرياد است

«نه بر مژگان من اشکی نه بر لب های من آهی»

غروبی را تداعی می کنم با شوق ديدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

دلم يک بار بويش را زيارت کرد ، اين يعنی

نمی خواهد گدايی را براند از درش شاهی

نمی خواهم که برگردد ورق ، ابليس برگردد

دعای دست می گويی، چرا چيزی نمی خواهی؟

از اين سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از اين گم بودگی سوی تو پيدا می کنم راهی

به طبع طوطيان هند عادت کرده ام ، هندو

همه شب رام رامی گفت و من الله اللهی

هلال نيمه ی شعبان رسيد و داغ دل نو شد

دعای آل ياسين خوانده ام با شعر کوتاهی

اگر عصری ست يا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگر مهری ست يا ماهی تو آن مهری تو آن ماهی

دل مصر و يمن خون شد ز مکر نابرادرها

يقين دارم که تو آن يوسف افتاده در چاهی


عليرضا قزوه


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای مفرد مذکر غایب فدای تو ( بهلول حبیبی زنجانی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1435 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای مفردِ مذکر غايب ، فدای تو

ناقابل است ، جان حقيرم برای تو

ای پاک و ای زلال و ای آئينه ی کمال

بارانی است ، ابر دلم در هوای تو

خال لبت،همان، حجرالاسود من است

خيزد حرم اگر تو بيايی ، به پای تو

خورشيد بر وجاهت تو غبطه ميخورد

مبهوت مانده عالمی از ِانجلای تو

حاتم شود مريد غلامان مکتبت

عيسی دوباره زنده شود از عطای تو

ذکرم هميشه ، مطلع شعرم شده ، بيا

ای مفردِ مذکر غايب فدای تو

 

بهلول حبيبی زنجانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عمریست که این عطش به لب ها مانده ( محمدمهدی عبدالهی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1218 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

عمريست که اين عطش به لب ها مانده

 از هجر حبيب ، تاب و تب ها مانده

چون حائل ماست اين گناهان،آری

 خورشيد به پشت ابر و شب ها مانده

 

محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شیعه یعنی شوق یعنی انتظار ( محمدرضا آغاسی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1158 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

شيعه یعنی شوق يعنی انتظار

صاحب آئين تا صبح بهار

شيعه يعنی سالک پا در رکاب

تا که خورشيد افکند رخ از نقاب

چشم ما سرشار آب و آتش است

وز پی زيبا رخی لولين وش است

گريه ی ما هق هق ما حقّ حقّ است

ناله از هجر ولی مطلق است

فاش می بينم ملائک صف به صف

اين غزل خوانند با تنبور و دف

عشق بازان شور حال آمد پديد

ميم  و حا و ميم و دال آمد پديد

شب نشينان ديده را روشن کنيد

آن مه فرخنده فال آمد پديد

آمد آن روزی که در ناباوری

سرزند از غرب مهر خاوری

راستين مردی رسد با تيغ کج 

شيعيان الصبر ُ مفتاح الفرج

چيست آن تيغ سفيد آب دار

بی گمان لا سيف الا ذوالفقار

حيدر از محراب بيرون می زند

دين ستيزان را شبی خون می زند

حيدرا ، يک جلوه کن تا که موسائی کنم 

يا به رقص آيم مسيحايی کنم

يک دو قامت خويشتن بيرون زنم 

گام ديگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولی با ياد تو

سر نهم بر دامن اولاد تو


محمدرضا آغاسی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حال من بی تو خراب است کجایی آقا
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1574 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

حال من بی تو خراب است کجايی آقا

نقش من بی تو برآب است کجايی آقا

عمر بيهوده من بی تو چه ارزد تو بگو

زندگی بی تو سراب است کجايی آقا

دل غمگين مرا کی تو عنايت بکنی

منتظر بهر جواب است کجايی آقا

تا که از در برسی رخ بنمايی تو به من

دل من در تب و تاب است کجايی آقا

از غم دوری تو هر نفس ای راحت جان

گريه بی حد و حساب است کجايی آقا

داستان غم هجران تو ای يوسف من

قدر يک کهنه کتاب است کجايی آقا

چه شود گر نظری بر من بيچاره کني

يک نظر بر تو صواب است کجايی آقا


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو ( حضرت آیت الله خامنه ای )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 982 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلم قرار نمی گيرد از فغان بی تو

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی

پراست سينه ام از اندوه گران بی تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق

ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو

لب از حکايت شبهای تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصويرم

نمی گشايدم از بی خودی زبان بی تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم

چو يادم آيد از آن شکرين دهان بی تو

گزاره غم دل را مگر کنم چو امين

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو


حضرت آیت الله خامنه ای


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خالی شد از نبودن تو زیر پای من ( علیرضا لک )
شنبه ساعت : | بازديد : 1487 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خالی شد از نبودن تو زير پای من

قحط اميد آمده بين صدای من

ترس هميشگيم همين است يک نفر

در خدمت نگاه تو باشد به جای من

پژمردگي نرفته هنوز از قنوت هام

شايد قرار نيست بگيرد دعای من

شيرين هم از شنيدنشان ترش می کند

وقتی که نيست شور تو در شعرهای من

بايد براي بال و پرم آسمان شوی

يا بالهای تازه بسازی برای من

نه می شود که زودتر از اين پرنده شد

امضا شود اگر سفر کربلای من

آنجا شنيدنی است دم نوحه های تو

غرق حسين می شود «آقا بيا» ی من

هم ناله با حسين شوم در لب فرات

سقای من ! برادر من ! با وفای من



علیرضا لک


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بی اذن تو هرگز عددی صد نشود ( سید مجتبی شجاع )
جمعه ساعت : | بازديد : 1048 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بی اذن تو هرگز عددی صد نشود

بر هر که نظر کنی دگر بد نشود

زهرا تو دعا کن که بيايد مهدی

زيرا تواگر دعا کنی رد نشود


سید مجتبی شجاع


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا ( فاضل نظری )
جمعه ساعت : | بازديد : 1373 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا

باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا

چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر

ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا

مگذار با خبر شود از مقصدت کسی

حتی به سوی میکده وقت اذان بیا

شُهرت در این مقام به گمنام بودن است

از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا

ایمان خلق و صبرِ مرا امتحان مکن

بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای!

ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا

 

فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
باید تمام عمر شما را صدا کنم ( محسن داداشی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1492 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بايد تمام عمــر شما را صـــدا کنم

شايد که حق نان و نمک را ادا کنم

تا زنده ام به عشق تو بايد،امام عصر

فکری به حال اين گذر جمعه ها کنم

من اهل کوفه نيستم ولی آقا بدان

ميترسم از دمی که شما را رها کنم

سنگينی فراق تو در شعر جا نشد

بايد فراق را به دل خويش جا کنم

با هر گناه کردن من آه می کشی

بايد مريض بودن دل را دوا کنم

با گريه پاک ميشود اين دلهايمان

کافــيست يادِ تشنه لب کربلا کــنم

حتما صدای مادرتان ميرسد به گوش

کافــيست ياد لحظــه ی گــودال را کــنم

وای از دمي که شمر ستمگر به خنده گفت:

بايد حــســـين(ع) ، رأس تو را من جدا کنم


محسن داداشی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
صاحب به تمنای وصال تو نشینم
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1400 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

صاحب به تمنای وصال تو نشينم

در کنج حرم از غم تو باده گزينم

اين هفته به غفلت گذر از کوی تو کردم

مولا نظری کن که من الوده ترينم

 از هجر تو چشمم شده چون چشمه زمزم

در حسرت ديدار رخت من به کمينم

ای شاه کرم دست من بی سر و پا گير

کين بار گنه ميزند اخر به زمينم

آيا که شود قسمت من آن دم اخر

اندر لحدم روی تو مهتاب ببينم


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آن روز که ما را ز گل خام سرشتند ( محسن زعفرانیه )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1131 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آن روز که ما را ز گل خام سرشتند

در مدرسه ی عشق شما نام نوشتند

چون روز ازل نام مرا شيعه نهادند

جز عشق تو مـهدی دگرم هيچ ندادند

آقا همه جا نام شما ورد زبان است

بر منتظرت هجر شما بار گران است

آن غايب حاضر که رهش راه نجات است

او يوسف زهراست که در قيد حيات است

وصل تـو بهاريست که پاييز ندارد

روی تو جماليست که مه نيز ندارد

آقا دل ما شعبه ای از عشق وصالت

خارج ز شمار است همه لطف و کمالت

 

محسن زعفرانيه


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بیا ای یوسف زهرا گره بگشا ز کار ما
سه شنبه ساعت : | بازديد : 978 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بيا ای يوسف زهرا گره بگشا ز کار ما

که از وصلت رسد جانا به پايان انتظار ما

بيا تا يوسف کنعان شود همچون زليخايت

فدای روی زيبايت که برد از دل قرار ما

خزان بي تو بودن را کجا تاب آورم ای گل

بيا تا با نسيم تو رسد از ره بهار ما

به شام دوريت يارا غم هجرت کشد ما را

بتاب ای ماه دل آرا در اين شبهای تار ما

شده قلب همه ياران اسير رشته هجران

به ياری گرفتاران بيا ای تک سوار ما

سوارانی روانندو به پاها سلسله دارند

مگر جانا نمی بينی به نيزه راس يار ما

بيا ذکر مصيبت کن ز جای پای سرخ گل

به اشک خون بده شرمی ز يار سربدار ما


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای که هر دم دم ز مولا میزنی
جمعه ساعت : | بازديد : 1061 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای که هر دم دم ز مولا ميزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق يک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازيچه نيست

عاشق مهدی خدا داند که کيست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنايت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئينه مهر و صفاست

ذکر يا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهليم

ما برای عشق حرمت قائليم

هر کسی چشم انتظار مهدی است

بی تکلف ريزه خوار مهدی است

سرمه افرشتگان خاک رهش

حاتم طائی گدای درگهش

چشم زيبايان عالم سوی اوست

يوسف مصری غلام کوی اوست

دل گلستان است و مهدی ياس اوست

صد ميخانه زنده از انفاس اوست

معجزاتی برتر از عيسی کند

بي عصا کار دو صد موسی کند

مهدی موعود يعنی مصطفی

رونوشتی از علی المرتضی

اوست عين احمد احمد عين اوست

مه غباری از کف نعلين اوست

هر که قائل نيست بر امر ظهور

بی شعور است بی شعور است بی شعور

انتظار اوهمه درد است درد

هر که با مهدی بود مرد است مرد

انتظار او همه فيض است فيض

دشمن او نطفه حيض است حيض

اوامير ملک جن و آدم است

او ولي امر کل عالم است

در زمين و در سماء اين صحبت است

مهدی زهرا امام امت است

خط آزادی ز کلک شصت اوست

جمعه ها پرونده ها در دست اوست

اوليا را چون وصی خاتمه است

نقش مهر دست او يا فاطمه است

اين همه شور از پی خوش عهدی است

آرزوی ما ظهور مهدی است

«سيد خوش» زاد ای دل سوخته

فاطمه ديده به مهدی دوخته


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دل بی قرار نیست ادا در می آوریم
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1311 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم

چشم انتظار نیست ادا در می آوریم

عمریست در تلاطم دنیا و لذّت است

وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد

دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سر ما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

بر لب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این انتظار نیست ادا در می آوریم

آقا محبّ واقعی ات در میان ما

یک از هزار نیست ادا در می آوریم