عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
جمعۀ موعود ( شیرینعلی گلمرادی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1017 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

قامت افراخته از پشت اُفق بالايت

صبح، سر مي‌زند از بارقۀ سيمايت

چه صبورانه، گذر مي‌کند از کوه و کُتل

از پس گردنه‌ها، گام زمان پيمایت

شب، به هم بافته، بر شانۀ فرداي سپيد

بافۀ نور، از آن سايۀ گيسوهايت

در فراسوي افق، شورش توفان پيداست

شده آغاز مگر همهمه،‌ از دريايت

گرچه دنيا همه تاريک و غبارآلود است

روز، پيداست از آن مشرق ناپيدايت

بي‌گمان، هيبت و تشويش، فرو خواهد ريخت

از فرود آمدن ضربت برق‌آسايت

راز سربسته تويي، اي به حقيقت پيوند

مي‌کند جمعۀ موعود، خدا،‌ افشايت

ما دويديم، دويديم، پي درک حضور

نرسيديم از اين مرحله، بر معنايت


شيرينعلي گلمرادي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
در آتش اشتیاق ( جلیل صفر بیگی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1012 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اين ماه که چون چراغ تو مي‌سوزد

عمري‌ست که در فراق تو مي‌سوزد

خورشيد که هر روز تو را مي‌بيند

در آتش اشتياق تو مي‌سوزد


جليل صفربيگي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سه غزل نذر تو کردم ( کتایون شیخی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1491 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ديشب سه غزل نذر تو کردم که بيايي

چشمم به ره عاطفه خشکيد ؛ کجايي؟؟

با شِکوه ي من چهره ي آدينه ترک خورد

از سوي تو اما نه تبسم  ؛  نه ندايي

از بس که در انديشه ي تو شعله کشيدم

خاکستر حسرت شده ام ؛ نيست دوايي؟

آمار تپشهاي دلم را به تو گفتم

پرونده شد اندوه من از درد جدايي

سوگند به آواي صميمانه ي نامت

از عشق فقط قصد من و شعر شمايي

هر فصل دلم بي تو ببين رنگ خزان است

آغاز کن اي گل ! سفر سبز رهايي

من منتظرم !  مرحمتي لطف و نگاهي

حيف است رسد مرگ من آقا ! تو نيايي


کتايون شيخی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آیینه بندان ( علیرضا قزوه )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1432 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

به پايت ريختم اندوه يک دريا زلالي را

بلور اشک ها در کاسۀ ماه هلالي را

چمن آيينه بندان مي شود صبحي که بازآيي

بهارا! فرش راهت مي کنم گل هاي قالي را

نگاهت شمع آجين مي کند جان غزالان را

غمت عين القضاتي مي کند عقل غزالي را

چه جامي مي دهي تنهايي ما را جلال الدين!

بخوان و جلوه اي بخشاي اين روح جلالي را

شهيد يوسفستان توام زلفي پريشان کن

بخشکان با گل لبخندهايت خشکسالي را

سحر از ياس شد لبريز دل هاي جنوبي مان

نسيم نرگست پر کرد ايوان شمالي را

افق هايي که خونرنگ اند، عصر جمعۀ مايند

تماشا مي کنم با ياد تو هر قاب خالي را

کدامين شانه را سر مي گذارم وقت جان دادن

کدام آييينه پاياني ست اين آشفته حالي را

تو ناگاهان مي آيي مثل اين ناگاه بي فرصت

پذيرا باش ازاين دلتنگ، شعري ارتجالي را


عليرضا قزوه


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به هوای دیدنت ( جلیل صفر بیگی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1332 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هر روز به دنبال جوابي ديگر

هر روز کشيده‌ام عذابي ديگر

هر شب به هواي ديدنت از خوابي

آسيمه دويده‌ام به خوابي ديگر


جليل صفربيگي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
طبیب یعنی تو ( یاسر رحمانی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 880 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دردهاراطبيب يعني تو

ذکر امن يجيب يعني تو

ساکنان ديار غربت را

آشناي غريب يعني تو

بر ستمديدگان اين عالم

سر فتح غريب يعني تو

بهر غمنامه در و ديوار

آخرين غم نصيب يعني تو

آن که دارد به دل زداغ حسين

ناله هايي عجيب يعني تو

اي به قربان وتر نافله ات

شفع يوم الحسيب يعني تو

گرچه مرد عمل نبودم ليک

منتظر را حبيب يعني تو


ياسر رحماني


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خورشید ظاهر میشود روزی ( حامد حسین خانی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1411 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بهار از پشت چشمان تو ظاهر می شود روزي

زمين با ماه تابانت، مجاور مي‌شود روزي

صدايت مي‌رسد از پشت پرچين‌ها و دالان‌ها

سکوت راه، در گامت مسافر مي‌شود روزي

به جز رنگين‌کمان در شهر، ديواري نمي‌ماند

خدا در کوچه‌هاي شهر، عابر مي‌شود روزي

بيابان‌ها به گِرد کوه‌ها چون تاک مي‌پيچند

زمين، سرمست از اين رقص مناظر مي‌شود روزي

تمام برکه‌ها را خوي دريا مي‌دهي اي ماه

درخت از شوق تو مرغ مهاجر مي‌شود روزي

ترنج آفرينش، قصري از آيينه خواهد شد

حرير نور و گل، فرش معابر مي‌شود روزي

بُتان بر شانۀ محراب و منبر سايه افکندند

تو مي‌آيي، خدا سلم منابر مي‌شود روزي

چه باک از طعنۀ ناباوران؟ ما خوب مي‌دانيم

که شب مي‌ميرد و خورشيد ظاهر مي‌شود روزي

سمند نور، زلف تيرگي‌ها را برآشوبد

به فرماني که از چشم تو صادر مي‌شود روزي

تو باقي ماندۀ حقي، به زيتون و زمان سوگند

تمام عصرها با تو معاصر مي‌شود روزي

در و ديوار، ديوان غزل‌هاي تو خواهد شد

و حتي سنگ، با نام تو شاعر مي‌شود روزي


حامد حسين‌ خانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دلم دوباره خبر میدهد ( رضا جعفری )
جمعه ساعت : | بازديد : 1304 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلم دوباره خبر ميدهد ظهور تو را

بدون فاصله حس مي کنم حضور تو را

 به من مگو که نرفته چگونه برگردد

مسير جاده خبر ميدهد عبور تو را

کدام آينه در اين زمانه ناقص نيست؟

که خوب جلوه دهد انعکاس نور تو را

شبي به سينه ي طوفاني ام به صيد بيا

مگر که لمس کنم رشته هاي تور تو را

من از زيارت ناحيه خوب دانستم

شکسته است کسي شيشه ي غرور تو را


رضا جعفري


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
یک جمعه موانع از سر راه رود ( محمدمهدی عبدالهی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1035 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

يک جمعه موانع از سر راه رود

يک جمعه دگر از لبمان آه رود

گلبانگ فرج وقت ظهور مهدی

از کعبه بلند است و سحرگاه رود


محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دست عاطفه ها ( غلامرضا زر بانویی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1234 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آقا نيامدي تو و عالم غريب شد

کار تمام مردم دنيا عجيب شد

دَم مي‌زنند از تو و عشقت ولي دريغ

دست صداقتي که فشردم فريب شد

يک عدّه مضطرب، نگرانند و منتظر

دست دعا بلند به اَمّن يُجيب شد

من ماندم و دو چشم به ره مانده در گذر

مولا نيامدي و دلم بي‌ شکيب شد

شيطان فريفت آدم و سيبي به او خوراند

رحمي که باغ زندگيم پر ز سيب شد

خار گناه بس که خليده به چشم ما

دل از نگاه روي گُلت بي‌نصيب شد

مردم دلي به پاکي آئينه‌ها کجاست؟

اِنگار دست عاطفه‌ها نانجيب شد

تنهايي (رضا) و غريبي و درد عشق

آقا نيامدي تو و عالم غريب شد

 

غلامرضا زربانويي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
محو تو ام ( قیصر امین پور )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1052 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

می خواهمت، چنان که شب خسته، خواب را

می جويمت، چنان که لب تشنه، آب را

محو توام، چنان که ستاره به چشم صبح

يا شبنم سپيده‌دمان، آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

يا کودکان خفته به گهواره، تاب را

بايسته‌ای چنان که تپيدن برای دل

يا آنچنان که بال پريدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرينمت

چونان که التهاب بيابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی، چه نيازی جواب را؟!


قيصر امين‌پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
پدر یتیمان ( بنیامین سربندی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 938 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

نه مگر اينکه تو بر خيل يتيمان پدری؟

تو که از خوبترينان جهان خوب تری

عصرهر جمعه در اندوه تو طی خواهد شد

تو که در عهد و وفا از همه ی خلق سری

بی قراری و غم و غربت و سرگردانی

وای بر حال دل منتظرو بی خبری

پابه پای همه ی ثانيه ها می گردم

نيست اما اثري از تو که صاحب اثری

وقت آن نيست بيايی و بمانی تا ما

نگذاريم سر از قصه به پای دگری؟

چه کنم با دل تنگ و عطش آمدنت؟

باز هم جمعه گذشت از تو نيامد خبری!!


بنيامين سربندی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وقتی تو می آیی ( ابوالفضل فیروزی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1519 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

جمال عشق پيدا مي شود وقتی تو می آيی

بساط عيش برپا مي شود وقتی تو می آيی

نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت

چه غوغايی به دنيا مي شود وقتی تو می آيی

 در اينجا معني بودن،معمايی است،اما خوب

معمايم چه معنا می شود وقتی تو می آيی

منم مجنون بی ليلا ، در اين شهر غريب ،اما

تمام شهر ليلا می شود وقتی تو می آيی

وبي تو زشت می ماند،به چشمم هر چه می آيد

وزشتيها چه زيبا مي شود وقتی تو می آيی

وبی تو گر چه مردابی عفن آلود می مانم

دلم همرنگ دريا می شود وقتی تو می آيی

دل من تنگ تر از غنچه ی باغ دهان توست

که با مهر رخت وا می شود وقتی تو می آيی

اگر چه تک درخت پير پائيز گذر گاهم

بهار من شکوفا می شود وقتی تو می آيی

تمام آرزوهايم به پايت خاک شد،اما

سراپايم تمنا می شود وقتی تو می آيی

و حتي خواستم با تو نگويم راز دل، اما

دريغا مشت من وا می شود وقتی تو می آيی


ابوالفضل فيروزی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دلم گرفته ( رضا سیرجانی )
شنبه ساعت : | بازديد : 907 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلم گرفته و هر سوي خانه‌ام ابريست

دلم گرفته و گريه دواي دردم نيست

حريف ني لبک و سوز دل نمي‌گردم

ولي درون دلم بذر صبر پروردم

خداست شاهد اين حرف و عشق مي‌داند

که روز جمعه نگاهم به جاده مي‌ماند

به آتشي که دلم را هميشه سوزانده است

دواي درد عدالت کنار در مانده‌ست

دري است فاصلۀ من و يک سبد رويا

دري است فاصلۀ من و يوسف زهرا

دلم گرفته، دقايق هنوز در راهند

و عاشقان شقايق هنوز در راهند

دلم گرفته، کسي نيست، جاده بي‌رنگ است

دلم گرفته و اين قلب ساده بي‌رنگ است

هميشه مانده‌ام اينجا، هميشه مي‌مانم

عبور مي‌کند آيا کسي؟ نمي‌دانم!


رضا سيرجاني


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نام تو سرچشمه دین ( محمود رحیم دل )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 896 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای نفست خلد برين همه

نام تو سرچشمه ی دين همه

بوی بهشت از نفس پاک توست

دل همه سرگشته و شيدای توست

رخ بنما دين خدا زنده کن

دولت حق يکسره پاينده کن

غايب پيدا به ظهورت شتاب

بی تو جهان يکسره در التهاب

فخر دو عالم به جهان سروری

جان علي وارث پيغمبری

بی تو دل و دين و جهان شد خراب

مهدی زهرا به ظهورت شتاب

بازی با دين شده عين ثواب

خانقه و دير شده چون حباب

معني عدل و علی و کوثری

جان حسين از همه خوبان سری

قائد اعظم تو کجايی کجا

پرچم عباسِ علی مانده جا؟

خنده ز لب رفته ز هجران تو

گل شده پژمرده و حيران تو

آخر اين دفتر و فصل الخطاب

جان به فدايت به ظهورت شتاب


محمود رحيم دل


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
شاه کلید ( سید محمد حسین ابوترابی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1516 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

  اى يأسِ من خسته به دنبال اميدت

 بايد چه کند آنکه نه ديد و نه شنيدت

 رؤياى من آويخت ز هر باغ و بهارى

 اما گل نرگس! تو کجايى که نديدت

 تا کى بنشينم به اميدت که بيايى

 تا کى بنشينم که بيايى به اميدت!

 شب در شده و ماه بر آن روزنه ی قفل

 پيداست فقط تکه ‏اى از صبح سپيدت

 پيداست که می‏رقصد و نزديک می ‏آيد

 از روزن در روشنى شاه کليدت!


سيدمحمد حسين ابوترابى


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آفتاب شیعه
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1308 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آفتاب شيعه را مغرب درآ

بار ديگر سر زن از غار حرا

يا محمد تيغ برکش تا تماشايت کنند

تا که نتوانند هاشايت کنند

پاک کن از دامن دين ننگ را 

اين عروسک های رنگارنگ را

با تو در آينه ی ليل و نهار 

باز تاب ديگری دارد بهار

ای تولايت پناه بی کسان  

وارهان ما را ز چنگ کرکسان

ما کبوترهای محراب توئيم

در تب و تابيم و بي تاب توئيم

بنگر اين مرغان خونين بال را

اين سراسر رفتگان از حال را

هستی هستی بر افکن پوست را 

تا ببيند شيعه روی دوست را

مهدی اگر از منتظرانت بوديم  

چون ديده نرگس نگرانت بوديم

با اين همه رو سياهی و سنگ دلی

کاش که از هم سفرانت بوديم

ولی ظاهر و باطن کجايی 

نقاب از چهره خود کی می گشايی

بيا موعود هنگام قيام است

جهان مجروح يک جو التيام است

زمان لبريز شوق انتظار است

زمين بر رجعتت اميدوار است

بيا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

قسم بر انشقاق فرق منشق

زمين خالی مباد از حجت حق


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عطر وصال ( حسنا محمدزاده )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 995 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

مانده قلم موی زمان در رنگ خالت

پاشيده روی بوم دنيا حس و حالت

از چشم هايت بوی باران می تراود

شبنم نشسته روی گلبرگ خيالت

پای سفر در کفش هايت جا گرفته

در می نوردد جاده ها را تا وصالت

ترکيبی از زيبا ترين هايی و دنيا

افتاده بی شک، پيش پای اعتدالت

کی خواهي آمد؟از کجاهای هميشه؟

مانده نگاه پنچره زير سوالت

پا می دهد آيا برای چشم هامان ؟

در يک غروب جمعه ديدار محالت


حسنا محمد زاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
گنج صبوری ( ناصر حامدی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1036 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

گرفته اند درختان تب نيامدنت را

بگو کسی برساند به باغ عطر تنت را

بگو کدام صدا می رسد به سمت صدايت؟

بگو کدام هوا می پراکند سخنت را؟

مباد يوسف من از قبيله روی بتابی

اگر سراغ گرفتند بوی پيرهنت را

کجای قصه به تاراج رفته گنج صبوری؟

کجای قصه فراموش کرده ای وطنت را؟

سياه بختی از اين بيشتر که هم نفسانت

برادرانه تماشا کنند سوختنت را...؟

بدا به حال دل من که از هوای تو دورم

کسی بياورد ای کاش عطر خوب تنت را

 

ناصر حامدی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
زوارمان در آمد آقا ( مهدی صفی یاری )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 902 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ديديد که عمرمان سر آمد آقا

از غصه زوارمان در آمد آقا

يک وعده دعای ندبه با صبحانه

اين کار ز دستمان بر آمد آقا

 

مهدی صفي ياری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جز دوریت ملالی نیست ( مطهره عباسیان )
شنبه ساعت : | بازديد : 1290 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بپرس حال مرا... گرچه بی تو حالی نيست

 و ديگر اين كه به جز دوری ات ملالی نيست

 چه قدر وعده شنيدم برای آمدنت...

 مرا مجاب كن اين وعده ها خيالی نيست

 بگو كه آمدنت – آنچه گفته اند مُدام

 "دروغ "نيست؛"اگر" نيست؛"احتمالی" نيست

 نه اين كه قصد نداری... كه خوب مي فهمم

 ميان منتظران با تو اتصالی نيست

 چه قدر وقت اذان در كنار مأذنه ها

 پر از ندای"ارحنا"يی و بلالی نيست

 اجل رسيده... خلاصم كن از خيال خودت

 هوای روی تو را دارم و... مجالی نيست

 برای چشم به راه مسافری از دور

 غمی كُشنده تر از يك قطار خالی نيست

 كه ايستگاه به ايستگاه؛ جمعه تا جمعه...

 نيامدی و... گذارت به اين حوالی نيست؟!


شاعر: مطهره عباسيان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به خاطر یک لقمه بیشتر ( مسلم محبی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1370 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

وقتی دوباره پُر شده از بُت جهانمان

شرک است، ذکر نام خدا بر لبانمان!

اهريمنانه باعث شرمِ خدا شديم

گُم باد،از صحيفه ی عالم، نشانمان

نفرين به ما، به خاطر يک لقمه بيشتر

وا شد به سوی هر کس و ناکس، دهانمان

تير و کمان، به دست گرفتيم تا مباد

غرق پرنده‌ها بشود آسمانمان

در فکر طرح وسوسه ی سيب ديگریست

شيطان، هم او که جا زده خود را ميانمان

وقت حضور توست، مخواه آخرين اميد

بی قهرمان تمام شود اين داستانمان

 

مسلم محبی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تعبیر تو پایان پریشانی ( مهدی جهاندار )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1192 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

یوسف، ای گمشده در بی سر و سامانی ها

 اين غزل‌ خوانی ها ، معرکه‌ گردانی ها

سر بازار شلوغ است، تو تنها ماندی

همه جمعند، چه شهری چه بيابانی...ها !

چيزی از سوره يوسف به عزيزی نرسيد

 بس‌ که در حق تو کردند مسلمانی ها

همه در دست ترنجی و از اين می رنجی

که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

پيرهن‌ چاک و غزل‌ خوان و صراحی در دست

خوش به حال تو و نيمه‌ شب زندانی ها

خواب ديدم که زليخايم و عاشق شده‌ام

ای که تعبير تو پايان پريشانی ها

عشق را عاقبت کار پشيمانی نيست

اين چه عشقی است که آورده پشيمانی ها

اين چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست

اين چه پروانه که کرده است پر‌افشانی ها

يوسف گمشده دنباله ی اين قصه کجاست

 بشنو از نی که غريبند نيستانی ها

 

مهدی جهاندار


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سبز تر از بهار ( قیصر امین پور )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1485 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

طلــــوع ميـــکند آن آفتــاب پنهانـــــی

زسمت مشــرق جغــرافيــای عــرفـــانـــی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چيست؟

شنيده ام کــه می آيد کسـی به مهمانی

کسی که سبز تر است از هزار بار بهار

کسی شگفت کسی آنچنان که می دانی

کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است

تويـــی کــــه در سفــر عشق خط پـايـانـی

تويـی بهـانه آن ابر هـا کـه مــی گــريند

بيــــــا کــه صـاف شـود اين هـوای بـارانـی

کنـار نام تـو لنگـر گـرفت کشتی عشق

بيــا کــه ياد تــو آرامشـی است طـوفـانــی

تـــو از حـوالــی اقليـــم هـــرکجـــا آبــاد

بيـــاکــه می رود اين شهـــر رو به ويـرانـــی

 

قيصر امين پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
انتظار زمین
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1350 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

 منتظر مانده زمين تا که زمانش برسد

صبح همراه سحر خيز جوانش برسد

خواندني تر شود اين قصه از اين نقطه به بعد

ماجرا تازه به اوج هيجانش برسد

پرده چاردهم وا شود و ماه تمام

از شبستان دو ابروی کمانش برسد

ليلة القدر بيايد لب آيينه‌ ی درک

سوره فجر به تاويل و بيانش برسد

نامه داده ست ولی عادت يوسف اينست

عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشيه بيرون برود

عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود

که تو هم آمده باشی و اذانش برسد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
در انتظار قدومت
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1013 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )
بيا که شيعه جدت به غم گرفتار است

بيا که دل ز فراقت هميشه بيمار است

بيا که دشت و دمن را کنی تو گل افشان

که بی جمال تو ای گل جهان همه خار است

بيا که شيعه ندارد قرار دوری را

به ذات پاک خداوند فراق دشوار است

جهان در انتظار قدومت نشسته ای مولا

بيا که موسم وصل است و وقت ديدار است

بيا که ظلم و عداوت ز حد شده بيرون

بيا که کار عدويت جفا و آزار است

بيا که جوشن خود را به تن کنی ای دوست

که بهر دفع تظلم زمان پيکار است

اگر ز پرده درآيی برای جنگيدن

تمام ملت شيعه تو را مدد کار است

بيا و خانه نشستن به مرتضی مپسند

ببين که غصب خلافت ز سوی کفار است

بيا که جد غريبت به دشت کرببلا

غمين و بی کس وتنها و بی علمدار است

بيا که سيد سجاد با تن پر تب

به روي نافه سوار و ميان بازار است

بيا که زينب کبری کنار تخت يزيد

دو دست بسته و حيران به چشم خونبار است

زبين اين همه شعری که شاعران گويند

هميشه شعر تو (کردی) رسا و پربار است


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...