عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
کهنه تر از دیروز
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 844 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روزها نو نشده کهنه تر از ديروز است

گر کند يوسف زهرا نظري نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

اي خدا کاش شود سال نوام عيد فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است


اللهم عجل لولیک الفرج


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وعده در بهار
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 871 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خودت گفتي وعده در بهار است

بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسي عيد است و نوروز

بهار عاشقان ديدار يار است




|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هزار عید
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1291 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

عيد است ولي بدون او غم داريم

عاشق شده ايم و عشق را کم داريم

اي کاش که اين عيد ظهورش برسد

اين گونه هزار عيد با هم داريم


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بانی نور
سه شنبه ساعت : | بازديد : 841 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

سرخوش آن عيدي که آن باني نور

ازکنار کعبه بنمايد ظهور

قلبها را مهر هم عهدي زند

از حرم بانک انا المهدي زند . . .

 


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
پیغام سحر ( محمد علی سالاری ثانی )
شنبه ساعت : | بازديد : 1354 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

نسيم کوى تو پيغامى از سحر دارد

سبد سبد گل خورشيد روى سر دارد

بهشت، در نفس باد صبحدم جارى است

که از ديار تو اى آشنا گذر دارد

شميم عاطفه ات را ز باغ بايد جست

که در هواى تو هر شاخه، برگ و بر دارد

اگر چه روز و شبم بى تو سخت مى گذرد

خيال روى توام عالمى دگر دارد

همين نه من ز فراق تو اشک مى بارم

که هر که از تو سخن گفت چشم تر دارد

پيام دلکش جبريل شعر من اين است

که يار از دل عشاق خود خبر دارد

صداى شيهه رخش ظهور مى آيد

به گوش آنکه دلى عاشقانه تر دارد

جهان مسخَّر آن حسن دل فروز شود

شبى که ماه من از رخ، نقاب بردارد

کسى به چشمه آب بقا رسد (سالار)!

که خضر وادى همت به او نظر دارد


محمد على سالارى ثانى (سالار)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
از نسل گلهای سپید ( ملیحه سادات قادری )
جمعه ساعت : | بازديد : 1109 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

مهدى اى آبى ‏ترين احساس‌ها!

 اى معطر از شميم ياس‌ها!

 اى تو خورشيد شبِ يلداى من!

 اى همه انگيزۀ فرداى من!

 اى نشانى از خدا، خال لبت!

 عاشقم، عاشق بسوزد در تبت‏

 اى که دستت روى دوشِ آفتاب!

 چشم من با ياد تو رفته به خواب‏

 اى که جارى از کلام تو غزل!

 صاحب دنيا تو بودى از ازل

 ترجمان لحن خيس اشکها!

 رازدار گفتگوهاى خدا!

 اى که با دريا تکلم مى ‏کنى

برکه‌ها را پرتلاطم مي‌ کني‏

 اى قرار ما همه آدينه ‏ها

 درميان سبزى سبزينه‏ ها

 مهدى! اى از نسل گلهاى سپيد

 اى شفابخش دل مجروح بيد

 غيبت تو فصل زرد بى‏ کسى است‏

 انتظارم، رويش دلواپسى است‏

 ياد تو تا در دلم آمد فرود

 شعر من بى‏ اختيار از تو سرود

 بعد از اين من باغبانى مى ‏شوم‏

 باغبان بى ‏نشانى مى ‏شوم‏

 تا بکارم بذر ناب انتظار

 در دل ابرى خود، فصل بهار


مليحه سادات قادری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حق داری ( سید مجتبی شجاع )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1219 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

گر عفو کني يا نکني حق داري

گر نامه ام امضا نکني حق داري

با اين همه عصيان و خطاکاري ما

گر چهره هويدا نکني حق داري


سيدمجتبي شجاع


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بوی یوسف میدهد پیراهنت ( کیومرث عباسی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 964 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

برنخواهم داشت دست از دامنت

بوي يوسف مي‌دهد پيراهنت

ز انتظارات گشت چشمانم سفيد

کو نسيمي کآورد سوي منت

گشته‌ام در رهگذارت خاک راه

تا که بنشينم به چين دامنت

دوستان را نيست چشم ديدنم

کاش بنشينم به چشم دشمنت

پشتم از دست محبانت شکست

تا ابد افتاده‌ام بر گردنت

تا نفس دارم بيا تا با غزل

پاک سازم خستگي را از تنت

چند بايد عندليبي مثل من

در قفس باشد مقيم گلشنت؟

کم مبادا از سر «قصري» دمي

سايۀ گيسو پريشان کردنت


کيومرث عباسي (قصري)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
از تبار کرامت ( قاسم صرافان )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1375 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

لب ما و قصه‌ي زلف تو، چه توهمي! چه حکايتي!

تو و سر زدن به خيال ما، چه ترحمي! چه سخاوتي!

به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نسبت سلام!

و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتي!

وسط «الست بربکم» شده‌ايم در نظر تو گم

دل ما پياله، لب تو خم، زده‌ايم جام ولايتي

به جمال، وارث کوثري، به خدا حسين مکرري

به روايتي خود حيدري، چه شباهتي! چه اصالتي!

«بلغ العُلي به کمالِ» تو «کشف الدُجي به جمال» تو

به تو و قشنگي خال تو، صلوات هر دم و ساعتي

شده پر دو چشم تو در ازل، يکي از شراب و يکي عسل

نظرت چه کرده در اين غزل، که چنين گرفته حلاوتي!

تو که آينه تو که آيتي، تو که آبروي عبادتي

تو که با دل همه راحتي ، تو قيام کن که قيامتي

زد اگر کسي در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات

که به جستجوي نشانه‌ات، ز سحر شنيده بشارتي

غزلم اگر تو بسازيم، و ني‌ام اگر بنوازيم

به نسيم ياد تو راضيم ، نه گلايه‌اي نه شکايتي

نه، مرا نبين، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن

ز درت بيا و ردم نکن تو که از تبار کرامتي


قاسم صرافان


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حبس ابد ( قیصر امین پور )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 821 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بي‌تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند

سال‌ها، هجري و شمسي، همه بي‌خورشيدند

از همان لحظه که از چشم يقين افتادند

چشم‌هاي نگران، آينۀ ترديدند

نشد از سايۀ خود هم بگريزند دمي

هر چه بيهوده به گِرد خودشان چرخيدند

چون به جز سايه نديدند کسي در پيِ خود

همه از ديدن تنهايي خود ترسيدند

غرق درياي تو بودند، ولي ماهي‌وار

باز هم نام و نشان تو ز هم پرسيدند

در پيِ دوست همه جاي جهان را گشتند

کس نديدند در آيينه، به خود خنديدند

سير تقويم جلالي به جمال تو خوش است

فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجيدند

تو بيايي، همه ساعت‌ها، ثانيه‌ها

از همين روز، همين لحظه، همين دم عيدند


قيصر امين‌پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
قطره ای عشق ( مهدی پناهی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1166 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را

از غم عشق تو ای دوست ببین جان به لبم

فرصتی نیست دگر وعده مده فردا را

بچشان ذره ای از لعل لبت بر لب من

تا معلم بشوی بر دل من اسما را

چهره ی ماه تو را گر که نبینم کورم

ورنه بینا به کجا گم بکند پیدا را

یا که جانم بستان یا به وصالت برسان

اعتنایی بنما بیش مسوزان ما را

ساقی از فیض تو شد عالم امکان آباد

من خرابم چه کنم از می عشقت یارا

این عجب نیست که بی دیدن تو مجنونم

ذکر اوصاف تو مجنون بکند لیلا را

قطره ای اشک که از چشم خمارت آید

همچو آواز زند بر سر من دنیا را

این ترک خورده دلم ،وحشت این را دارد

که بمیرد و نبیند پسر زهرا را


مهدی پناهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آدینه شد و پر از خطاها هستم ( محمدمهدی عبدالهی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1285 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

آدينه شد و پر از خطاها هستم

من حائل بين خود و آقا هستم 

با حال بدم ولي يقين می گويم

من منتظرت به جان زهرا هستم

 

محمدمهدی عبدالهی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
سایۀ امن ( قیصر امین پور )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 950 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حيراني‌ها

دست‌ها تشنه تقسيم فراواني‌ها

با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم

داغ‌هاي دل ما، جاي چراغاني‌ها

حاليا! دست کريم تو براي دل ما

سرپناهي است در اين بي‌سر و ساماني‌ها

وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهي!

اي سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!

فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد

فصل تقسيم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها...

سايه امن کساي تو مرا بر سر، بس!

تا پناهم دهد از وحشت عرياني‌ها

چشم تو لايحه روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پايان پريشاني‌ها


قيصر امين پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ببار حضرت باران
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1098 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بيا نگار دل آراي فاطمي شوکت

بيا عزيز خدا ، اي امير با عزّت

توئي که جنت موعود سينه زن هايي

علم به دوش غريب هميشه ي هيئت

قنات جاري اشک زلال من را باز

پر آب کن به يکي جلوه از يم رحمت

ببار حضرت باران که دشت خشکيده

ببار بر سر اين خاک خشک و بي برکت

به حق گوشه نشينان ببخش اگر من هم

به هفته هاي بدون تو کرده ام عادت

چقدر بغض گلوگير جمعه ها سخت است

چقدر سخت و گلوگير و پر غم و محنت

دگر به سوي معاصي نمي روم آقا

عزيز فاطمه ديگر خيالتان راحت

چه مجلسي بشود آن محرّمي آقا

که روضه را تو بخواني خدا کند قسمت



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
بخوان دعای فرج را که یار برگردد ( سید مجتبی شجاع )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 886 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بخوان دعاي فرج را که يار برگردد

بخوان دعاي فرج را که شب سحر گردد

بخوان دعاي فرج را اگر که مي خواهي

حديث غيبت يار تو مختصر گردد

بخوان دعاي فرج را و از خدا بطلب

وجود نازکش ايمن ز هر خطر گردد

بخوان دعاي فرج را کنار پرده اشک

که دانه دانه اشکت در و گوهر گردد

بخوان دعاي فرج را که يار مي آيد

اگر دلت زره اشتباه برگردد

بخوان دعاي فرج را و پيشه تقوا کن

که دست لطف خدا با تو همسفر گردد

بخوان دعاي فرج را که رد نخواهد شد

اگر که ناله و اشک تو بيشتر گردد

بخوان دعاي فرج را که حل مشکلهاست

اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد 

بخوان دعاي فرج را،ولي بدون عمل

گمان مکن که دعاي تو کارگر گردد

بخوان دعاي فرج را خدا کند آيد

که روضه خوان غريبي و ميخ در گردد

دوباره جمعه و ندبه دوباره بايد گفت

بخوان دعاي فرج را که يار برگردد


سيد مجتبی شجاع


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
آیینه ( عبدالجبار کاکایی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 835 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اگر روزي تو را مي‌يافتم در ناکجاهايت

سرم را با دو دستم مي‌نهادم پيش پاهايت

پر از تقويم‌هاي کهنه کردم خانۀ خود را

به اميدي که اينک نااميدم از تماشايت

تو با من بودي از آغاز، يعني خواب مي‌رفتم

تکان مي‌داد اگر گهواره‌ام را موج رؤيايت

اگرچه عاشقم اما تو اي آيينه باور کن

نمي‌فهمم دليل وعدۀ امروز و فردايت

تو اصلاً جاي من؛ حالا بگو با من چه مي‌کردي

اگر چون برگ مي‌پوسيد روزي آرزوهايت


عبدالجبار کاکايي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حنجره زیر بغض ( محمد بختیاری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 904 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دوباره جمعه گذشت و قنوت گريان ماند

دوباره گيسوي نجواي ما پريشان ماند

دوباره زمزمه ي كاسه هاي خالي ما

پس از نيامدنت گوشه ي خيابان ماند

شبيه شنبه ي هر هفته پشت پنجره ام

و كوچه كوچه شهرم دوباره زندان ماند

براي آمدنت چند سال بايستي

در اين تراكم بي انتهاي ويران ماند؟

نيامدي كه ببيني نگاه منتظرم

چه روزها به اميد تو زير باران ماند

سكوت آخر حرف من است چون بي تو

دوباره حنجره ام زير بغض پنهان ماند


سروده محمد بختياری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نقش جمال یار ( حسین غلامی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 919 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را

پيشه خود نموده ام حالت انتظار را

ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن

صيد نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل

تا كه مگر ببينم آن طرّه مشكبار را

دولت وصل او اگر يكشبي آيدم بكف

شرح فراق كي توان داد يك از هزار را

چشم اميد دوختن درره وصل تابكي

برده شرار هجر او از كفم اختيار را

اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن

شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبار را

سوختگان خويش را كن نظر عنايتي

مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را

حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن

تا رهد از خودي خود ترك كند دياررا


حسین غلامی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دستهای سبز دعا ( مهدی فرجی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 935 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

در باغ گل بر آتش نمرود مي رسد

با شعر ، با صداي دف و عود مي رسد

اين بار هم به تارک طاغوت مي خورد

سنگي که از فلاخن داوود مي رسد

پيغمبرانِ آمده ، رفته! مبارک است

او که نويد مصحفتان بود مي رسد

اي دستهاي سبز دعا گل برآوريد

او گرچه دير کرده ولي زود مي رسد

جز او به هيچ حادثه اي دل نبسته ايم

موعودِ جمعه ، جمعه ی موعود مي رسد


مهدی فرجی



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
روزهای رفته بیشمار شد ( عبدالجبار کاکایی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1365 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دل به داغ بي‌کسي دچار شد، نيامدي

چشم ماه و آفتاب تار شد، نيامدي

سنگ‌هاي سرزمين من در انتظار تو

زير سم اسب‌ها غبار شد، نيامدي

چون عصاي موريانه خورده دست‌هاي من

زير بار درد تار و مار شد، نيامدي

اي بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکي

روزهاي رفته بي‌شمار شد، نيامدي

عمر انتظار ما، حکايت ظهور تو

قصه بلند روزگار شد، نيامدي


عبدالجبار کاکايی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تا به ابد حلقه بگوشم ترا ( حجت الله بخشوده )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1444 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چشمه بشو تا که بنوشم ترا

يا که چنان سبزه بپوشم ترا

مسلک ما حلقه ندارد ولي

تا به ابد حلقه بگوشم ترا

ماه شدي منعکست مي‌کنم

رود شدم تا بخروشم ترا

حلقه کجا، دوست کجا، پرده کو؟

زود بيا تا که بنوشم ترا


حجت الله بخشوده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
رونق گفتار ( کامران اسدی حقایقی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 940 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ذکرت دليل رونق گفتار مى شود

بخت سخن ز ذکر تو بيدار مى شود

گر خار گويد از تو، خودش بوى گل دهد

گر گل نگويد از تو، خودش خار مى شود

هر کس نگويد از تو، به خود مى کند ستم

گاه آدمى به خويش ستمکار مى شود

در کيش ما زکات زبان از تو گفتن است

بى اين زکات، کار زبان زار مى شود

گردد خراب کاش هر آن مانعى که او

بين دل و ولاى تو ديوار مى شود

نازم به خوش سليقگى عاشقى که او

عشق تو را اسير و خريدار مى شود


کامران اسدى حقايقى


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تو می رسی ( زهرا غلامزاده )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1200 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تو مى رسى

تو مى رسى، شبيه صبحى آشنا

که بوى ياس و عطر گل

قيام کرده در فضا

تو مى رسى

شبيه رنگ آسمان، لطيف و تازه و روان

و مرغ هاى خسته و مهاجرى

که از تلاطم زمين

به دوردست رفته اند، به اشتياق روى تو

دوباره باز مى رسند

به يمن گام هاى تو

چه مردمان غافلى

به آخرين صف نماز مى رسند!

تو مى رسى

شبيه مطلع غزل

سيصد و سيزده رديف و قافيه

در انتظار واژه هاى سبز تو

و عاقبت

تو مى رسى

تمام درب هاى خسته و شکسته را

دوباره باز مى کنى


زهرا غلامزاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
هوای طرۀ تو ( سعید بیابانکی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 957 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بيا که آينه ي روزگار ، زنگاري است

بيا که زخم زبان هاي دوستان کاري است

به انتظار نشستن در اين زمانه ي ياس

براي منتظران چاره نيست ناچاري است

به ما مخند اگر شعرهاي ساده ي ما

قبول طبع شما نيست کوچه بازاري است

چه قاب ها و چه تنديس هاي زريني

گرفته ايم به نامت که کنج انباري است !

نيامدي که کپرهاي ما کلنگي بود

کنون بيا که بناهايمان طلاکاري است

به اين خوشيم که يک شب به نامتان شاديم

تمام سال اگر کارمان عزاداري است

نه اين که جمعه فقط صبح زود بيدارند

که کار منتظرانت هميشه بيداري است

به قول خواجه ي ما در هواي طره ي تو

" چه جاي دم زدن نافه هاي تاتاري است "


سعيد بيابانکي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای مهربان ( الهام امین )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 904 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اي مهربان که نام تو را يار گفته‌‌اند

چشم تو را فروغ شب تار گفته‌اند

از دست‌هاي مهر تو اعجاز چيده‌اند

از گام‌هاي سبز تو بسيار گفته‌اند

ما با در و دريچه و روزن غريبه‌ايم‌

با ما سخن هميشه ز ديوار گفته‌اند

واکن ز نور پنجره‌اي رو به‌روي ما

کز ابرهاي تيره به تکرار گفته‌اند

برخيز و پرده برکش از آن روي تا که ما

باور کنيم آنچه زديدار گفته‌اند


الهام امين‌


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جمعه ساعت به وقت بی تابی ( حسنا محمد زاده )
جمعه ساعت : | بازديد : 1053 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

طاقتش طاق مي شود ديگر،انتظار از هميشه خسته تر است

چشم هاي تو را بغل کرده،کوچه ها را هنوز رهگذر است

جمعه ساعت به وقت بي تابي،يک قطار از غروب مي آيد

خبر آورده اند پنجره ها،ماه امروز راهي سفر است

يک طرف سينه سرخ ها در صف،آن طرف تر هزار قرقاول

سر راهت هزار دست دعا،زير پايت هزار چشم تر است

ساعت از انتظار رد شده است،سوت پايان راه را نزدند

بوي نور از کدام کوپه وزيد،چه کسي از قطار با خبر است

ريزش کوه ،تونل وحشت،پرتگاهي کنار مرز جنون

سيصد و شصت و پنج روز سال،طول اين جاده ها پر از خطر است

آخر اين ريل مي رود به کجا؟کي بياييم پيشواز شما؟

چشم هاي هميشه خيس اميد،باز هم روي شانه هاي در است

جمعه مثل کلاف سر در گم ،به خودش تا هنوز مي پيچد

طاقتش طاق مي شود ديگر،عشق از انتظار خسته تر است


حسنا محمدزاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
یاکریم ها را دریاب ( جلیل صفر بیگی )
جمعه ساعت : | بازديد : 868 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اي اصل اميد! بيم‌ها را درياب

باباي همه! يتيم‌ها را درياب

هر چند خدا خودش کريم است، آقا!

لطفي کن و ياکريم‌ها را درياب


جليل صفربيگي


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
پرده دار عالم ( فواد کرمانی )
جمعه ساعت : | بازديد : 902 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خورشيد رخ مپوشان در ابر زلف، يارا

چون شب سيه مگردان روز سپيد ما را

ما را ز تاب زلفت افتاد عقده بر دل

بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را

فخر جهانيان شد ننگ صنم پرستي

جانا ز پرده بنماي روي خدانما را

اي آشکار پنهان برقع ز رخ برافکن

تا جلوه ات ببينم پنهان و آشکارا