عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
حالت عرفانی ( حسنا محمد زاده )
شنبه ساعت : | بازديد : 980 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

پلک  بر هم زدی و شهر چراغانی شد

ماه ، ديوانه ی آن حالت عرفانی شد

قل هوالله احد گفتی و همپای ِاذان

خاک ، آکنده از آن لهجه ی قرآنی شد

ماهی ِعشق ، در آرامش اقيانوست

دل به امواج زد و صخره ی مرجانی شد

دکمه ی پيرهنت بين کتابم جا ماند

نخ به نخ شعر شد و مايه ی حيرانی شد

يوسف ، آزاد شد از چاه ِ حسادت  ، اما

گوشه ی دهکده ای گمشده زندانی شد

موميايی شده در مصر، خدايی ديگر

دل ِيعقوب همان گونه که می دانی شد

حال هر کلبه ی برفي ، لب ِکوهستانت

رقت انگيز تر از خواب ِ زمستانی شد.

عرق ِ شرم ِ پدر ... آب و کمی نان بيات

مشقِ هر روزه ی هر طفل دبستانی شد

آه ِ برخاسته از دودکش ِهمسايه

در سر پنجره ها مايه ی ويرانی شد

بادها متفق القول ، شهادت دادند

گل سرخ از شب هجران تو قربانی شد

پشت هم می شکند شاخه ی زيتون و انار

باغبان ! باز هوا ابری و طوفانی شد

باد با خود نَبَرد لانه ی زنبوران را ؟!

گل ِمن ! وعده ی ديدار تو طولانی شد

شهد چشمان تو ، يک روز عسل خواهد شد

گرچه کندو پر از آهنگ پريشانی شد

زندگی نامه ی آيينه پر از ابهام است

نور ، آشفته ی آن تابش پنهانی شد

هيچ کس از دل و جان درد تو را درک نکرد

گرچه شعبان شد و هر کوچه چراغانی شد

 

حسنا محمدزاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
جهان آماده ( عباس صادقی زرینی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1277 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هرچند که دیر یادمان افتاده ست

اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست

ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم

گفتیم بیا جهان ما آماده ست!



عباس صادقی زرینی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نان و گل و تبسم ( محسن رضوی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1303 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

اسبی در اين حوالی بی تاب و پر تلاطم

هرشب غريب و سركش بر خاك می زند سم

مردی سپيد جامه دستار سبز بر سر

از سمت خرمن نور از كوچه های گندم

مي آيد از كجاها چشمش صدای دريا

وقتي كه شهر تنهاست سر می زند به مردم

تقسيم می كند نور در دست های خاكی

تقسيم مي كند عشق ، نان و گل وتبسم!

آن گاه می تراود لبخند عطر شادی

از خاك خوابديده تا آسمان هفتم ! 


محسن رضوی

 


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
وانصرانی به دعایی ( حسنا محمد زاده )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1088 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

گوش تا گوش زمين، پر شده از تلخ ترين ، قصه ی خاموشی مان

ازتب بی خبری و..همه جا پرده دری و..خواب خرگوشی مان

باغ با باد خزانی، سينه با داغ ِنهانی، با شب وبی هيجانی چه کند؟

پس کجا عقده گشايد ؟ چه قَدَر درد بيايد به هم آغوشی مان ؟

صبر ايوب کجا… اين دل آشوب کجا…ديدن محبوب کجا؟

چه کند کوچه به آه و..حسرت ديدن ماه و..خانه بر دوشی مان

شهر:آيينه، تو:نوری ، همه جا سنگ صبوری، ماه ِدر حال عبور!

جيوه وماه؟ چه شوری!چه سروری بشود لحظه ی هم جوشی مان!

کاش وَالفجر به قر آن برسد ، دانه به باران برسد ، سفره به نان

گل به گلدان برسد با تو به پايان برسد دوره ی بی هوشی مان

اِکفيانی گل زهرا !  شاخه ی تازه ی  طوبی ! بهترين قبله نما!

وَانصُرانی به دعايی به نگاهی به ندايی در فراموشی مان

اولين جام الستی  آخرين ساقی مستی که در کوچه نشست

تا دری باز شود پيش تو آغاز شود موسم مِی نوشی مان

می شود از دل خوابت، از تب و تاب سرابت ، به رکابت برسيم؟

می رسد سبزی نام ات پرچم سرخ قيام ات به کفن پوشی مان؟


حسنا محمد زاده


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
عدالت ابدی ( حسن جواهری )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1319 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

مهديست آنكه دولت حيدر به پا كند

مهديست انكه نقشه كفر برملا كند

مهديست آنكه روز ظهورش به دست خويش

كاخ عدالت ابدی را بنا كند

مهديست آنكه با دل پر خون ز دشمنش

خون خواهی حسين شه سرجدا كند

كی ميشود كه آيد و با اذن كردگار

تا قبله را زكعبه سوی كربلا كند

زهراست منتظر كه رسد مهديش ز راه

تا اينكه زخم سينه او را دوا كند

با هيزمی كه شعله زدند بر سرای وحی

آتش برای قاتل زهرا به پا كند

 

حسن جواهری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دریای درد ( علی اشرف سمنانی )
شنبه ساعت : | بازديد : 1095 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چشمه‌های کفر و کينه باز شد

«دشمنی با اهل بيت(ع) آغاز شد»

مردمی بی مذهب و بی اعتقاد

يک به يک برخود ندارند اعتماد

مردمی بی دين و آيين و شرف

ظلم بر آل‌نبی شان شد هدف

از ميان اين همه جمع کثير

يک نفر آمد که نامش شد امير

نام پاک او اميرالمؤمنين(ع)

مردمان شهر يثرب در کمين

همسر او فاطمه(س)، خيرالنّسا

دخت احمد(ص)، مام ختم انبيا

خانه ی مکر و ريا برپا بشد

بعد احمد(ص)، وضع دين ما چه شد؟

مردمان پيمان ننگين بسته‌اند

دست بيعت با شياطين بسته‌اند

گرد يکديگر شدند اين مردمان

تا نباشد شهر پيغمبر امان

جای خيبرکَن کسانی آمدند

با چه رفتار و لسانی آمدند!

جهل خود را روی هم بگذاشتند

دانه ی ظلم و شقاوت کاشتند

حق علی بود و علی با حق بُوَد

دشمنی با مرتضی ناحق بُوَد

گردهم آوردن قرآن دين

شد به دست پيشوای مؤمنين

نقشه‌ای ديگر ز سوی دشمنان

تا بسوزانند رضوان زمان

اين جماعت از پی ياس آمدند

وز پی تاراج احساس آمدند

جای شلاّق ستم بر بازوان

روی نيلی، خنده‌های دشمنان

فاتح خيبر به مسجد رفته است

از چه رو دستان حيدر بسته است؟

فاطمه(س) عزم سفر دارد؛ ولی

مانده در خانه عزادار علی(ع)

شب شد و مردم همه خوابيده‌اند

آل احمد(ع) بس ستم‌ها ديده‌اند

درب خانه باز شد، ياس علی(ع)

روی دوش مرتضی شد منجلی

زينب او چادر خاکی به سر

صد فرشته در غمش آتش به پر

مخفيانه در دل خاکش سپرد

گفته ی زهرا(س)، علی(ع) يادش نبرد

جای زهرا(س)، چاه، نجوايش شنيد

چاه چون دريای دردش را کشيد؟

کوثر عالم چو عمرش شد تمام

گريه ی عرش و زمين باشد مدام

کربلای فاطمه(س) تا زنده است

مذهب اسلام هم پاينده است

پس تو، ای مؤمن! ره او را بجوی

جز به راه فاطمه(س) راهی مپوی

از خدای مهربان هر دم بخواه

تا شود روز ظهور دادخواه



علی اشرف سمنانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
دستی به دعا ( سید مجتبی شجاع )
شنبه ساعت : | بازديد : 1074 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هرکس قدمی بهر خدا بر دارد

آينه ی سينه اش جلا بر دارد

من معتقدم يوسف زهرا آيد

گر فاطمه (س) دستی به دعا بر دارد

 

سيدمجتبی شجاع


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
باران عشق ( محسن بدره )
شنبه ساعت : | بازديد : 854 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ای که دريا پيش پايت خاکساری می کند

صبر هم در انتظارات بی قراری می کند

بی تو می خشکد لبان رود، ای باران عشق

عقد اشک و چشم را نام تو جاری می کند

نيست اندر سر هوای هيچ جا جز کوی تو

ناکجا آباد، آن‌جا خانه‌ داری می کند

در تمام سال‌های دوری من از رُخَت

در حضور غيبتت دل داغداری می کند

ای تمام معني يک رود، اندر يک «کوير»

گر نباشی بی تو خشکی حکم جاری می کند



محسن بدره (کوير)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خیلی زود می آئی ( جبار نوروزی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1125 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دلم افتاده می دانم دم موعود می آئی

کجا يا کی نمی دانم خلاصه زود می آئی

برای بستن زخم قناری ها شده ، حتی

واز دنيا اگر يک لحظه باقی بود می آئی

دل من هرچه مي گردد درونش گم شده چيزی

وتو حتما برای رفع اين کمبود می آئی

سحر،دل خسته از اين انتظار سرد وطولانی

کسی آهسته زيرگوش من فرمود : می آئی

اگر دستی بخشکاند تمام نيل نيلی را

تو با صندوق چوبی از فراز رود می آئی

به دنبالت ورق خواهم زد اين تقويم خالی را

دلم افتاده می دانم که خيلی زود می آئی



جبار نوروزی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
مرا بخوان ( ع آزاد )
جمعه ساعت : | بازديد : 1252 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

صدايم کن

اى اشتياق بى انتها

اى ايستاده بر فراز زمان

که رهگذرى خسته ام

در بيابانى بى آب

تفتيده در آفتاب

و تو تک درخت صحرايى

با سايبانى گسترده و آبى روان

مرا سوى خويش بخوان

اى رويش بهار در هجوم خزان

که درمانده ام در چالش هاى زندگى

و همهمه هايى که نام مرا فرياد مى زنند

و تو برتر از هر صداى آشنا و دلنشينى

با طنين گرم هدايت

مرا از ياد مبر

که مى سوزم

در آتشى که خود برافروخته ام

و تنها تو مى توانى

خنکاى سرود ابراهيم را

در گوش آتش بخوانى

مرا بخوان در خوش ترين خاطره ايام

در جشن حضور



ع - آزاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ای صاحب زمانه ( میلاد عرفان پور )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1012 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

دنيا بد است، بی تو مکان بدی شده‌ست

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست

حتي پيامی از تو به اينجا نمی رسد

بعد از تو باد، نامه‌رسان بدی شده‌ست

برگرد، تا هوای زمين را عوض کنی

حالا که نيستی، خفقان بدی شده‌ست

حالا که نيستی، همه ساکت نشسته‌اند

حتی زبان شعر، زبان بدی شده‌ست

ساعت، به سرعت و نگران پيش می رود

اين تيک تاک‌ها، هيجان بدی شده‌ست

دست مرا بگير که يخ زد بدون تو

جان مرا بگير، که جان بدی شده‌ست



ميلاد عرفان‌پور


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
حنای توبه ( وحید قاسمی )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1297 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

وقتي ميان نفس و هوس جنگ مي شود

شيطان دوباره دست به نيرنگ مي شود

نقشه کشيده است مرا دشمنت کند

با لشگر گناه هماهنگ مي شود

دارد حناي توبه و شرمي که داشتم

پيشت عزيز فاطمه بي رنگ مي شود

با هر گناه فاصله مي گيرم از شما

کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ ميشود

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم

روزي دلم ز فرط حسد سنگ مي شود

آقا ببخش، بسکه سرم گرم زندگيست

کمتر دلم براي شما تنگ مي شود

 

وحيد قاسمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
به شوق اقتدای تو ( راضیه رجایی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 964 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خدا کند که بشکند شبي دلم به پای تو

و کاش چاه مي‌شدم که بشنوم صدای تو

تو اوج خوب بودنی، تو حالت سرودنی

به آسمان رسيده‌ای، کجاست انتهای تو

حضور غيبتت بزرگ، دل نماز را شکست

زمين قيام کرده است به شوق اقتدای تو

بيا تمام من بيا بيا که نذر کرده‌ام

که هر چه دارم از غزل بريزمش به پای تو

به انتظار تو دلم نشسته سبز مي‌شود

بيا ببين که شاعرم ولی فقط برای تو



راضيه رجايی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
روز ظهور ( سید محمد بابامیری )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 910 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خورشيد که سينه چاک نورت باشد

 تنديس درخشش حضورت باشد

مرديم زبس آه کشيديم ای کاش

اين جمعه دگر روز ظهورت باشد



سيدمحمد باباميری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
پیک مراد ( محمد مهدی سعیدی )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1002 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

می توان رنگ تو را از گل مهتاب گرفت

سايه‌ات را به بلندای زمين قاب گرفت

تو همان پيک مرادی که دلم می گويد

روشني از رخ زيبای تو مهتاب گرفت

می توان با نظری بر شبح خاطره‌ات،

وعدۀ عشق تو را از سفر خواب گرفت

در نمازی که در آن عشق تجلی کرده است،

می توان از قد رعنای تو محراب گرفت

مي‌توان سدّ دگر ساخت ز ديوارۀ چشم

تلخی حادثه از دامن سيلاب گرفت

کاش میشد که دمی نزد من آيی روزی

تا که اندوه از اين قامت بی تاب گرفت

می توان گفت فراتر ز همه آيينی

با حضور تو توان جنگ ز احزاب گرفت

محرما! توصيه کم گوي که در شط پرآب

می توان پند ز بازيچۀ محراب گرفت.

 

محمد مهدی سعيدی با تخلص «محرم»


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
انگار نه انگار ( محمد سهرابی )
جمعه ساعت : | بازديد : 1028 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار

يـک بـــار نـه ده بــــار نـه صـد بـــار کـه بسيار

بــر مــا تـو وفـــا  کــرده ولــي خيــــر نديــدي

از جــانـب همسايــه ي ديــــوار بــــه ديــــوار

مــا ايــل يهــودا و شمــــا يوســف زهــــــــرا

بــا حيلــه ی اعــداء بــه دل چـــاه گرفتــــــار

يک عمر چه ديدي؟ چه نديدي؟ چه کشيدي؟

از ايـن همه بی عـرضه ی بي همّتِ بي عار

گِــل باد دهــانم، چــه بگـويـم کـــه بگـــويند:

دست از سر ايــن مردم بي حــوصله بــردار

آيينــه شکست است، بگـو از چه شده سَلب

از ديــــده ي آلــوده ي مــا فـــرصت ديـــدار

« گفتــي کــه بيــاييد ولــي خلــق نشستند »

آقـــــــا نکــشد منـت ايـــن قـــوم طـلبکـــار

يــک روز مي آيـــي و صدا مي زنـــي، امّـــــا

مــا نيز همــه خــواب، ولــي خفتــه ی بـيـدار

اصـلاً  بـــه روي خـــويش نيـــاورده و شــايــد

انگــــار نــه انگـــــار نــه انگـــــار نــه انـــــگار


محمّـد سهرابي 


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
طلا و مس ( محمد رضا سهرابی نژاد )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 944 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

روزى که جدا کند طلا و مس را

از شوق، غنى کند دل مفلس را

 اى کاش که زنده بودم و مى ديدم:

شمشير عدالت «گل نرگس» را


محمدرضا سهرابى نژاد


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
یک مشت درد دل ( مهدی زارعی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1049 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

... ای اُف بر اين زمانه و ای اُف به روزگار !

تا کی شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

تقويم ها نبود تو را ناله مي کنند

در سال های ساکت و بی روح و مرگبار

تقويم ، بي تو ، هرچه که باشد قشنگ نيست

فرقي نمي کند (چه زمستان و چه بهار)

حتي تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند ؛

مرزي نمانده بين جهان ، جبر ، اختيار

دنيا پر است از همه ی چيزهای شوم

از هرچه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار

از زندگي به شيوه ی حيوان ، ولي"modern "

يعنی که : کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار ...

از"ism" هاي پرشده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ

از طرز فکر های طرفدار انتحار

از هرچه ريشه اش به حقيقت نمي رسد ؛

از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار

ازجنگ های خانه برانداز و بی دليل

از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار

دنيا شبيه بشکه ي باروت ، شب به شب

نزديک مي شود به عدم ، مرگ ، انفجار

من شرط بسته ام که می آيی و مطمئن

هستم برنده مي شوم آخر در اين قمار

يعني که مي رسي و جهان پاک مي شود

از هرچه جسم فاسد و اشباح نابکار

آن وقت با دو دست خودت پخش مي کنی

در بين تشنگان جهان ، سيبِ آبدار

حرف دلم عصاره ی اين چند واژه است :

تاکی شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

اين شعر اگر چه قابلتان را نداشته

آقا! فقط قبول کنيدش به يادگار

اصلاً براي اين که بفهمم چه گفته ام

انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :

يک شعر عاشقانه که می خوانی اش و يا

يک مشت درد دل که نمی آيدت به کار


مهدی زارعی




|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خلوت خیال ( مهدی رمضانی متین )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1138 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

پروانۀ خيال به خالت نشانده‌ام

تا ساحل نجات تو خود را کشانده‌ام

ای ناجي تمامي افتادگان ز پا

بنگر چگونه دست به دستت رسانده‌ام

با ياد عشق خوب تو صدها ستاره را

از آسمان ديده به دامن فشانده‌ام

گل‌های سرخ عاطفه را با نگاه تو

بر شاخه‌های خشک کلامم نشانده‌ام

محتاج يک تبسم از آن شکرين لبم

با اين اميد تا به کنون زنده مانده‌‌ام

شب تا به صبح نم‌نم باران ديده را

بر باغ سبز آينۀ دل چکانده‌ام

با خلوت خيال تماشايی رخت

خود را ز دام بار گناهان رهانده‌ام

ای مهربان‌ ترين و صميمی ترين بدان

با گرمی نگاه تو تنها نمانده‌ام


مهدی رمضانی متين


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کافی نیست ( فاضل نظری )
سه شنبه ساعت : | بازديد : 1093 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

هنوز گريه بر اين جويبار کافی نيست

ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نيست

چنين که يخ زده تقويم ها هر روز

هزار بار بيايد بهار کافی نيست

به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند

براي کشتن حلاج دار کافي نيست

گل سپيده به دشت سپيد مي رويد

سپيد بختی اين روزگار کافی نيست

خودت بخواه که اين روزگار سر برسد

دعای اين همه چشم انتظار کافی نيست


فاضل نظری


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
کعبۀ حقیقت ( کمپانی )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 984 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

برهم زنيد ياران اين بزم بى صفا را

مجلس صفا ندارد، بى يار مجلس آرا

بى شاهدى و شمعى هرگز مباد جمعى

بى لاله شور نبود مرغان خوشنوا را

اى کعبۀ حقيقت وى قبلۀ طريقت

رکن يمان ايمان عين الصفا صفا را

اى هر دل از تو خرم، پشت و پناه عالم

بنگر دچار صد غم يک مشت بينوا را

اى رحمت الهى درياب (مفتقر) را

شاها به يک نگاهى بنواز اين گدا را


کمپانی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خون شفق ( مهدی ابتهاج )
دوشنبه ساعت : | بازديد : 1536 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

می بارد از فراقت، خونابه از دو ديده

چون خال هندوي تو، جان‌ها به لب رسيده

اي باغبان هستي، بنگر به گلستانت

دست جفاي دوران، گل دسته دسته چيده

بفرست زان نسيم جان‌بخش نو بهاري

برگلشني که در آن باد خزان وزيده

بنگر که از فراق گل‌هاي نوشکفته

شد قامت بلند سرو چمن خميده

خون در تنور لاله، جوش آمد و از اين‌رو

رگ‌هاي آسمان را خون شفق دويده

ظلمت گرفته عالم، يأس است و نامرادي

کو پيک صبح اميد، کی سرزند سپيده؟

دارم اميد آن‌که آيد ز ره سواري

برهم زند بساط ظلمت به نور ديده

من هم «نوا»ي حافظ خوانم سرودي از دل:

«بازآ که توبه کردم از گفته و شنيده»


مهدی ابتهاج (نوا)


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
تولد دوباره ( مینا دادگر )
یکشنبه ساعت : | بازديد : 1002 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

بيا که آمدنت

تولد دوبارۀ زمين است

و طلوع گام‌هايت،

مرگ تمام کوچه‌هاي بُن بست.

بيا و در آسمان نگاه زمستاني ما

خورشيدي بيافرين

بگذار

شب‌هاي بي‌چراغ تنهايي‌مان را

در صبح صادق چشم‌هايت گم کنيم.

اي قاصد مهرباني‌ها!

طلسم آينه‌هاي دروغگو را بشکن

تا خوشبختي

ميان دست‌هاي مظلوم گل کند

و فاصله‌ها به زانو در آيند

بيا

تا پرندۀکوچک انتظارمان

پرواز را بياموزد.


مينا دادگر


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ابر صبر ( توفیق زاده )
شنبه ساعت : | بازديد : 2874 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

می آيی ای فردای يلدای پريشانی

 از انتهای جاده‌های خيس‌ و باراني‌

با کاروانی از گل‌ و لبخند می آيی

 در واپسين‌ انتظاری تلخ‌ و طولاني‌

ای صبح‌ يلدايي‌ ترين‌ شب‌های تاريخی

‌ آرامش‌ ديروز يک‌ فردای طوفاني‌

اينجا غروب‌ عمر انسان‌ بودن‌ است آقا

‌بازار وحشتزاترين‌ بحران‌ انسانی

کی می رسی ای دادخواه‌ داد مظلومان‌؟

 تا آدميت‌ را دوباره‌ زنده‌ گردانی

ای انتهای ظلمت‌ شب‌های بی ايمان‌

 شرقی ترين‌ خورشيد عالمتاب‌ ربّانی

سرد و خموشم‌ من‌، برای تو دلم‌ تنگ‌ است‌

 تا کی به‌ زير ابرهای صبر می مانی؟

درد نهان‌، سر مگو، راز مپرس‌ من

‌ بهتر ز من‌ می دانم‌ ای آقا که‌ می دانی

شد سينۀ آئينۀ آدينه‌ام‌ مجروح‌

ای التيام‌ ندبه‌های صبح‌ عرفانی

باز آی! ای احساس‌ باران‌ بر کوير کال

‌ ای يوسف‌ گمگشتۀ دل‌های کنعانی


توفيق‌زاده‌


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
صدای بال ملائک ( ناصر فیض )
جمعه ساعت : | بازديد : 2956 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

صداي بال ملائک ز دور مي آيد    

مسافري مگر از شهر نور مي آيد؟

دوباره عطر مناجات با فضا آميخت    

مگر که موسي عمران زطور مي آيد؟

ستاره اي شبي از آسمان فرود آمد   

و مژده داد که صبح ظهور مي آيد

چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد   

به شوق آن که پگاه سرور مي آيد

به زخم هاي شقايق قسم هنوز از باغ   

شميم سبز بهارحضور مي آيد

مگر پگاه ظهور سپيده نزديک است؟   

صداي پاي سواري زدور مي آيد

 

ناصر فيض


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
خبر دارم که روزی .....( شیرینعلی گلمرادی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 2957 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

خبر دارم که روزي از دل آيينه می آيي

نماز سبز تا برپا شود، آدينه می آيي

خبر دارم که دادِ ذوالفقارت با تو خواهد بود

طلوع صادق خورشيدوارت با تو خواهد بود

خبر دارم که بانگ کربلا تکرار می گردد

و ظهر تشنگان، از چشمه‌ات سرشار می گردد

خبر دارم که معبدها، همه گلپوش خواهد شد

حضورت را، درختان جهان آغوش خواهد شد

خبر دارم که بت‌هاي مُجسم، خوار میگردند

ستون کاخ‌ها، در ناگهان آوار میگردند

خبر دارم، زبانت،‌ داد را تفسير خواهد کرد

عدالت را چو نور روز، عالمگير خواهد کرد

خبر دارم که من هم مي‌توانم با تو صحبت کرد

و از چشم تو بي‌ منت،‌ تمناي محبت کرد

خبر دارم که با دست عدالت، دست خواهي داد

«عدالت نامه» را با مُهر خود پيوست خواهي داد

جهان را صبر در دل، يک زمان لبريز خواهد شد

در آن روزي که می آيي تو، رستاخيز خواهد شد


شيرينعلی گلمرادی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
انتظار از تو ( جلیل صفر بیگی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 2479 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )