عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
از جمعه های بی تو چه دلگیر می شوم ( محمدحسن بیات لو )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 3336 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

از جمعه های بی تو چه دلگير ميشوم

جانِ خودم ز جان خودم سير ميشوم

با هر نفس كه ميكشم اقرار ميكنم

از اين نبودنت به خدا پير ميشوم

گر با دل خراب رسيدم به محضرت

چون كه فقط به دست تو تعمير ميشوم

از اينكه انتظار تورا ميكشم ببين

از مردمان شهر چه تحقير ميشوم

فكر نديدن تو رهايم نميكند

پس حق بده اين همه درگير ميشوم

تنها نه جمعه ها كه تمامی طول سال

از روزهای بی تو چه دلگير ميشوم


محمدحسن بيات لو


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
همیشه از تو نوشتن برای من سخت است ( مهدی بوریاباف )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 980 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

همیشه از تو نوشتن برای من سخت است

که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!

چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است

برای پیچک احساس بی خزان سهیل

همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است

عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است

 

مهدی بوریاباف


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
ره به کجا برده ای رفته ز کنعان من ( لیلا مقیمی )
چهارشنبه ساعت : | بازديد : 1415 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

ره به کجا برده ای، رفته زکنعان من   

 خسته و وامانده ام، ای سروسامان من

رفتی و در قرب حق ميوه طوبی شدی   

 پای درت مانده ام، ای گُل پنهان من

سوخت دلم در کوير از غم ديدار تو   

 بارشی آغاز کن، ای همه باران من

رفت پرستوی عشق، ديده به راهم هنوز   

 تا که کجا بيندت، ديده گريان من


لیلا مقیمی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمان ( هوشنگ ابتهاج )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 3779 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمان

سوی تو می دوند هان! ای تو هميشه در ميان

در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان

گرد سر تو می پرد باز سپيد کهکشان

هر چه به گرد خويشتن می نگرم در اين چمن

آينه ضمير من جز تو نمی دهد نشان

ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ

بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای

هسته فرو شکسته ای کاين همه باغ شد روان

آه که می زند برون از سر و سينه موج خون

من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟

کز نفس تو دم به دم می شنويم بوی جان

پيش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!

آمدنت که بنگرم، گريه نمی دهد امان..


هـ . الف سايه



|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...
چه جمعه ای چه غروب غریب و دلگیری ( سودابه مهیجی )
پنجشنبه ساعت : | بازديد : 1415 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

چه جمعه ای... چه غروب غريب و دلگيری...

چرا سراغی از اين جمعه ها نمی گيری؟

مسافری که هنوز و هميشه در راهی!

کجای راه سفر مانده ای به اين ديری؟

به پيشواز تو آغوش زندگی جان داد

بيا پياده شو از اين قطار تأخيری...

چقدر پير شدی روی گونه هايم اشک!

تو سال هاست که از چشم من سرازيری...

چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!

شدی شبيه ديوانگان زنجيری...

چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است

چطور از غم دوری او نمی ميری...

 

سودابه مهیجی


|
امتياز مطلب :
|
تعداد امتيازدهندگان :
|
مجموع امتياز :
:: ادامه مطلب ...