close
تبلیغات در اینترنت
حسین سنگری - وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت - باب دل


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت ( حسین سنگری )
جمعه 24 مهر 1394 ساعت 15:51 | بازديد : 299 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت

طوفان وزيد و قافيه ها بوی خون گرفت

"تا گفتم السلام عليکم شروع شد"

قلب قلم تپيد و تلاطم شروع شد

آغاز روضه بود به نام خدا؛ حسين

شاعر نوشت اول اين روضه؛ يا حسين

خون جای اشک بر ترک گونه ها نشست

نام تو بر لب آمد و کوه از کمر شکست

نام تو بر لب آمد و دريا ز شرم سوخت

با جذر و مد نام تو صحرا ز شرم سوخت

نام تو بر لب آمد و کار از جنون گذشت

با تو به رقص آمده طوفان ميان دشت

نام تو بر لب آمد و بغض زمين شکُفت

نام تو بر لب آمد و شاعر به گريه گفت:

"باز اين چه شورش است که در خلق عالم است"

آمد ندا ز عرش که ماه محرّم است

 ***

ماه محرّم آمد و نبض زمان گرفت

قرآن بخوان به نيزه ی غم آيت شگفت

قرآن بخوان که صوت تو از حنجر خداست

"زين قصّه هفت گنبد افلاک پر صداست"

قرآن بخوان، جواب تو سنگ است پشت سنگ

قرآن بخوان به نيزه، به آواز سرخ رنگ

قران بخوان که سوز صدايت ستودنی است

قرآن بخوان به نيزه نگاهت سرودنی است

بر نيزه ها نگاه تو لبريز آفتاب

قرآن بخوان به لحن عطش ريز آفتاب

 ***

بر نيزه مثل حادثه تصوير می شوی

آيينه می وزد، وَ تو تکثير می شوی

از سمت و سوی مشرق دل های بی قرار

روزی هزار مرتبه تفسير می شوی

 ***

ای آشنای گمشده در اوج زخم ها

ای صيد دست و پا زده در موج زخم ها

امشب به خط نستِعَليقت کشيده ام

با زخم های سرخ و عميقت کشيده ام

در باور زمين شده ای يکّه تازتر

بر نيزه می شود سر تو سرفرازتر

 ***

دارند می برند به کابوس زخم هات

آنان که آمدند به پابوس زخم هات

پس حق بده که شاعر خسته چنين کشد

يک آسمان ستاره ی خون بر زمين کشد

داغ تو ماه را به زمين هم کشيده است

خورشيد و ماه را چه کس اين گونه ديده است؟

 ***

خورشيد و ماه با غم جانکاه می روند

شانه به شانه بر سر نی راه می روند

 

حسين سنگری




:: برچسب‌ها: حسین سنگری , وقتی تمام صاعقه ها را جنون گرفت , مجموعه اشعار مهدوی , شعر آیینی , شعر محرمی , شعر برای محرم , شعر برای محرم و امام زمان , شعر امام زمان و محرم , شعر مهدوی , شعر برای امام زمان , شعر برای صاحب الزمان , مهدی , منجی ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 20
|
مجموع امتياز : 100
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی