close
تبلیغات در اینترنت
شبیه فاطمه لبخند میزنی ( نیما نجاری )


عضو شويد


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشي رمز عبور؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان باب دل وآدرس http://babedel.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

RSS

Powered By
Rozblog.Com

جز تو کسی باب دل ما نشد

باب دل
توضیح عکس
شبیه فاطمه لبخند میزنی ( نیما نجاری )
شنبه 24 اسفند 1392 ساعت 17:13 | بازديد : 598 | نوشته ‌شده به دست یوسف | ( نظرات )

تا کی ميان کوچه تجسم کنم تو را

تاکی کنار قافيه ام گم کنم تو را

 آخر چقدر تصور يک مرد سبز پوش

 در «جاده ی سه شنبه شب قم» کنم تورا؟(1)

 دارد تمام ميشود آخر زمان تو

 من منتظر نشسته بودم ، به جان تو

 من آمدم ولی تو اما نيامدی

 تنها...غروب...جاده ی قم - جمکران تو

 بگذار تا که فديه ی آزاديت شوم

 يعنی شهيد هجر خداداديت شوم

 دارد زمان غربتتان طول ميکشد

 عمری فدای غربت اجدادی ات شوم

 در دفترم واژه که ترسيم ميکنم

 از غيبت زياد شما بيم ميکنم

 جمعه هميشه اخم به من ميکند و من...

 تنها نگاه تلخ به تقويم ميکنم

 وقتی خدا صورت ماه تو را کشيد

 مکثی نمود و خال سياه تو را کشيد

 لبخند زد و با هيجانی تمام تر

زيباترين طرز نگاه تو را کشيد

 خنده و گريه را چه به هم بند ميزنی

 شعر مرا به حادثه پيوند ميزنی

 در من دوباره فاطميه تازه ميشود

 وقتی شبيه فاطمه لبخند ميزنی

 اين جای شعر راه عبارات بسته شد

 بغضی به دوش مصرع بعدی نشسته شد

 با رشته ای ز چادر خاکی مادرت

 بازارهای نرخ شفاعت شکسته شد

 در عشق مادرت چه قدَر گر گرفته ايم

 از نور او نشاط و تبلور گرفته ايم

 پايين چادرش کمی ريش ريش شد

 از بسکه حاجت از نخ چادر گرفته ايم

 هی گريه ميکند قلمم لای دفترم

 انگار که رسيده به ابيات آخرم

 يابن الحسن ببخش ولی بغض ميکنم

 در لحظه ای که گفت حسن...وای مادرم

 شرجی ترين دقيقه شدی در غروب من

 ساحل نداشت کشتی تو با جنوب من

 من بارها دعای فرج خوانده ام ولی

گويا خيال آمدنت نيست خوب من...!.

  

نيما نجاری

 

سخن شاعر :(1) جمله ی داخل گيومه رو از دوست عزيز و شاعرم فاضل نظری وام گرفتم



:: برچسب‌ها: نیما نجاری , تا کی میان کوچه تجسم کنم تو را , مجموعه اشعار مهدوی , شعر درباره امام زمان , شعر مهدوی , شعر مذهبی , شعر عاشقان مهدی , شعر در وصف صاحب الزمان ,
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 150
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی